سلام
عاشقي را ما در چه ميبينيم؟
عاشق را چه كسي ميدانيم؟
ما جوانها اكثريت عشق را در جلوه ظاهري اولين دختري كه با ان اشنا ميشويم ميبينيم.
و جالب است كه بيشتر دخترها نيز اينگونه فكر ميكنند كه وقتي يك پسر به انها ميگويد عزيزم خيلي دوست دارم تو نباشي من بيتو نميتونم زندگي كنم.ديگه فكر ميكنند كه اي واي تمام شد من او را دوست دارم او من را خيلي دوست دارد و ما براي هم ساخته شديم.
از اينجاست كه منشا درگيري و مشكل بيشتر خانواده ها با بچه هايشان شروع ميشود.
98% خانواده ها با رابطه با جنس مخالف مخالفند.اين علامت سوالي است كه خيلي جواب دارد ولي
موضوع اصلي ان اجتماع ماست.از يك طرف انها اين جامعه را ميشناسند خطرهاي ان را چشيده اند
و از يك طرف اين رابطه يك موضوعي است كه يك طرف به خاطر دين و يك طرف به خاطره خود خانواده هاست
چون انها در طي اين چند ساله برايشان مفهومي ندارد كه دختري با پسري به غير از قصد ازدواج رابطه ي ديگري داشته باشند.
ولي امروزه بلاجبار بايد با اين رابطه كنار بيايند چون ديگه مثل گذشته نيست و بچه ها عوض شدند
نيازها عوض شده و بايد نگرش خانواده ها نيز عوض شود ولي انگار اين مورد غير قابل تعويض است.
البته ما هم نقش بسيار مهمي در عوض نشدن ان داريم.
هر وقت وارد يك رابطه شديم سعي در مخفي كردن ان كرديم.ولي پدر مادر ها اين موضوع ها را خيلي زود ميفهمند.و وقتي خودشان ميفهمند خيلي ممكن است بيشتر از وقتي عصباني شوند كه ما به ان ها ميگوييم.
ولي افسوس كه ما هميشه با پيش زمينه براي حرف زدن سراغ پدر و مادرها ميرويم و هميشه هم همان چيزي را ميشنويم كه فكرش را ميكرديم.ولي حالا بايد روش را تغيير داد.بايد ديد كه اگر يك خانواده ميگويد نه بايد خود را بيشتر اثبات كنيم.
ولي اجتماع هميشه جنبه بد اين رابطه ها را بيان ميكند چون جنبه بد ان نيز بيشتر است.
ميزان ارتباطهايي كه به زنا انجاميده زياد است.عادتهاي بدي كه به ان دچار ميشويم مثل تمام مدت پاي تلفن و اس ام اس بازي قبض موبايلها هدر كردن وقت دور شدن از زندگي اين مثائل است كه خانواده در جامعه ميبيند
و هميشه يك پاي ثابت مخالفت ها است.بايد افكار جامعه نسبت به اين موضوع عوض بشه كه اين هم بستگي به ما دارد.كه چقدر خودمان را تغيير خواهيم داد.
خوب من اگر خود را عاشق بخوانم چه فاكتورهايي براي اين كلمه دارم؟
اكثريت ما با كمال تاسف در رابطه ها به دنبال ظاهر زيبا هستيم.دنبال ارزاع تمارضات جنسي و عاطفي خود هستيم.ما زيبايي را در متفاوت بودن در ظاهر ميدانيم.در نوع رابطه هايي كه برقرار ميكنيم.
اگر با دختر باشد به اولين چيز زيبايي ظاهريست و هيكل وي برايمان مهم است.
در وحله دوم چقدر ان فرد رله است به قول خودمون يعني چقدر ميره بيرون اهميت به گشت و گذار و تا نيمه شب بيرون بودن و اين چيزها چقدر برايش در واقع بي اهميت است؟
وقتي ما ملاكهاي خود را بد تعيين ميكنيم همه چيز خراب ميشود.
ذهنيت ها از هم ميپاشد.خانواده ها مخالفت بيشتري ميورزند.همه و همه دست به دست هم باعث نابودي اعتماد در ايجاد رابطه زير نظر خانواده ها ميشود.
پس بيايد اول از همه خودمان را درست كنيم بيايد
عشق را در باطن هر فرد ببينيم و بسازيم.بياييد از درون تغيير كينم و يك رابطه مستحكم و مداوم داشته باشيم با حمايت خانواده ها.