تبليغاتX
مبتكران

مبتكران

خدا بخير كند

خدايا برما رحم كن

خدايا بر اينده ي اين مملكت رحم كن

خدايا بر جوانان اين مرز و بوم رحم كن

خدايا بر انان كه در عاشوراي دوم بعد از امام حسين كشته شدند مرحت خويش را عطا كن

خدايا بر انان كه بر انان كه حاكمند و واقعا حاكمند رحم كن

ولي بر انان كه جوانان ما كشتند و ميكشند رحم خويش را دريغ دار!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388ساعت 21:34  توسط mehrdad  | 

ديدن عشق در باطن

سلام

عاشقي را ما در چه ميبينيم؟

عاشق را چه كسي ميدانيم؟

ما جوانها اكثريت عشق را در جلوه ظاهري اولين دختري كه با ان اشنا ميشويم ميبينيم.

و جالب است كه بيشتر دخترها نيز اينگونه فكر ميكنند كه وقتي يك پسر به انها ميگويد عزيزم خيلي دوست دارم تو نباشي من بيتو نميتونم زندگي كنم.ديگه فكر ميكنند كه اي واي تمام شد من او را دوست دارم او من را خيلي دوست دارد و ما براي هم ساخته شديم.

از اينجاست كه منشا درگيري و مشكل بيشتر خانواده ها با بچه هايشان شروع ميشود.

98% خانواده ها با رابطه با جنس مخالف مخالفند.اين علامت سوالي است كه خيلي جواب دارد ولي

موضوع اصلي ان اجتماع ماست.از يك طرف انها اين جامعه را ميشناسند خطرهاي ان را چشيده اند

و از يك طرف اين رابطه يك موضوعي است كه يك طرف به خاطر دين و يك طرف به خاطره خود خانواده هاست

چون انها در طي اين چند ساله برايشان مفهومي ندارد كه دختري با پسري به غير از قصد ازدواج رابطه ي ديگري داشته باشند.

ولي امروزه بلاجبار بايد با اين رابطه كنار بيايند چون ديگه مثل گذشته نيست و بچه ها عوض شدند

نيازها عوض شده و بايد نگرش خانواده ها نيز عوض شود ولي انگار اين مورد غير قابل تعويض است.

البته ما هم نقش بسيار مهمي در عوض نشدن ان داريم.

هر وقت وارد يك رابطه شديم سعي در مخفي كردن ان كرديم.ولي پدر مادر ها اين موضوع ها را خيلي زود ميفهمند.و وقتي خودشان ميفهمند خيلي ممكن است بيشتر از وقتي عصباني شوند كه ما به ان ها ميگوييم.

ولي افسوس كه ما هميشه با پيش زمينه براي حرف زدن سراغ پدر و مادرها ميرويم و هميشه هم همان چيزي را ميشنويم كه فكرش را ميكرديم.ولي حالا بايد روش را تغيير داد.بايد ديد كه اگر يك خانواده ميگويد نه بايد خود را بيشتر اثبات كنيم.

ولي اجتماع هميشه جنبه بد اين رابطه ها را بيان ميكند چون جنبه بد ان نيز بيشتر است.

ميزان ارتباطهايي كه به زنا انجاميده زياد است.عادتهاي بدي كه به ان دچار ميشويم مثل تمام مدت پاي تلفن و اس ام اس بازي قبض موبايلها هدر كردن وقت دور شدن از زندگي اين مثائل است كه خانواده در جامعه ميبيند

و هميشه يك پاي ثابت مخالفت ها است.بايد افكار جامعه نسبت به اين موضوع عوض بشه كه اين هم بستگي به ما دارد.كه چقدر خودمان را تغيير خواهيم داد.

خوب من اگر خود را عاشق بخوانم چه فاكتورهايي براي اين كلمه دارم؟

اكثريت ما با كمال تاسف در رابطه ها به دنبال ظاهر زيبا هستيم.دنبال ارزاع تمارضات جنسي و عاطفي خود هستيم.ما زيبايي را در متفاوت بودن در ظاهر ميدانيم.در نوع رابطه هايي كه برقرار ميكنيم.

اگر با دختر باشد به اولين چيز زيبايي ظاهريست و هيكل وي برايمان مهم است.

در وحله دوم چقدر ان فرد رله است به قول خودمون يعني چقدر ميره بيرون اهميت به گشت و گذار و تا نيمه شب بيرون بودن و اين چيزها چقدر برايش در واقع بي اهميت است؟

وقتي ما ملاكهاي خود را بد تعيين ميكنيم همه چيز خراب ميشود.

ذهنيت ها از هم ميپاشد.خانواده ها مخالفت بيشتري ميورزند.همه و همه دست به دست هم باعث نابودي اعتماد در ايجاد رابطه زير نظر خانواده ها ميشود.

پس بيايد اول از همه خودمان را درست كنيم بيايد

عشق را در باطن هر فرد ببينيم و بسازيم.بياييد از درون تغيير كينم و يك رابطه مستحكم و مداوم داشته باشيم با حمايت خانواده ها.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 23:21  توسط mehrdad  | 

يك صبح.يك صندلي.ولي دو نفر.

سلام.

ميخوام يك خاطره بگم.

يك صبح.ساعت 10 در يك پارك بسيار زيبا و دنج.يك نفر را من ملاقات كردم.

جنسيت:زن   سن:......   اسم:.....



صبح را بي قراري بود

تمام ان در فكر ياري بود

زمان به فكر بازي بود

دل به ياد اسمي بود

نه گوش شنيده بود

نه چشم ديده بود

فكر در فكر صورتي بود

دست در انتظار دستي بود

نفس در كنج قفس بود

صدا در گلو خواب بود

كلام به دنبال نقطه بود

ولي هيچ در كار نبود

ذهن در كوشش خلق او بود

حافظه ولي خالي از او بود

ناگهان او گذر كرده بود

چشم او را ديده بود

ذهن او را شناخته بود

چه حس خوبي بود

شناخت ان كس كه نديده بود

ترس از لمس او در دل بود

فرار از او بي فايده بود

دام چشمانش ديگر در اغوش بود

من را راه به هيچ بود

در دل سكوت بود

ساكت از سكوت او بود

در فكر او بديه من بود

ولي در فكر من خوبيه او بود

چشم در چشم او بود

دست در دست او بود

چه خاطره ي خوبي بود


اميد وارم كه او خوانده باشد و يادش امده باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 23:32  توسط mehrdad  | 

پوچ مثل انسان؟؟؟؟؟؟؟

سلام اري ما پوچيم همچون هيچ. ما ميگوييم ازادي ولي همه به ياد ميدان ازادي ميفتيم. ميگوييم استقلال ولي به ياد بازي استقلال و پيروزي ميفتيم. ما اعتصاب ميكنيم ولي شب كه گرسنگي امانمان را بريد فردا مثل انسان هاي خوب ميريم سر كار. ميگيم فردا مال ماست ولي امروز را به اميد فردايي ميخوابيم كه شايد ان فردا بيايد. همه ي ما با هم ميريم ميگيم ما هستيم تا اخرش ولي بازي هنوز شروع نشده از هم ميپرسيم ما كجا هستيم؟ اين گونه است پوچ مثل انسان ولي نه همه ي ادم ها .........
+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 20:51  توسط mehrdad  | 

چند از رباعیات خیام!

یک نان به دو روز اگر بودحاصل مرد      وز کوزه شکسته ای دمی ابی سرد

مامور کم از خودی چرا باید بود          یا خدمت چون خودی چرا باید کرد

 

گویند کسان بهشت با حور خوش است      من میگویم که اب انگور خوش است

این نقد بگیرو دست از ان نسیه بدار        کاواز دهل شنیدن از دور خوش است

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 18:51  توسط mehrdad  | 

دیروزها!

سلام

دیروز های ما فرداهای ما را میسازند و امروز ما را امروز میسازد.

سازنده رویایی زیبا انسانی زیباست که ذهنی زیبا و اعمالی زیبا دارد.

بدست اورنده رویاهای زیبا کسیست که دیروزهای خود را زیبا ساخته باشد.

به فکر فردا باش.

به فکر رویاهایت باش.

به فکر فکرهای زیبا باش.

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 0:32  توسط mehrdad  | 

سال نو

سلام

سال نو

فکر نو

زندگی نو......

نو شدن تبسم یک احساس از شروع در تکرارهای زندگی ماست.

زندگی تکراریست برای شروعهای جدید.

اهای شمایی که میگید ای کاش اون روز اون کارو میکردم ولی حیف که دیگه گذشته!!!!

زندگی هیچ وقت نمیگذره شمایید که ازش میگذرید.اون همیشه منتظره شماست!!!!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 21:46  توسط mehrdad  | 

1388

سلام

ابتدا سال جدید را به همه ی مردم تبریک می گویم و امیدوارم که سال خوبی داشته باشید.

+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 11:33  توسط mehrdad  | 

بی مقدمه!

اين چند روز ...

همين چند روز ديگه ...

اين چند شب ...

همين چند شب پيش...

اين چند لحظه غم ...

همين لحظه ها ي پرغم ...

اين چند خط دعا....

همين چند خط دعا كه پر اشك بود....

اين چند قطره اشك ...

همين چند قطره اشكت رو ميگم ...

اين چند لحظه سكوت...

همين چند لحظه در هياهو ...

اين چند دم بي نفس....

همين دم كه زدي بي هوا....

اين چند دست ...

همين چند دست خالي ولي لبريز....

اين چند دل خونين...

همين چند دل كه خون شد....

اين ها براي چه بود....

اينها تو بودي و تو ....

از وراي دل عاشورا....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 22:22  توسط mehrdad  | 

حقیقت درون!

دنيا در دست توست .

يارت در كنار توست.

بي نهايت در چشمان توست.

ارامش در وجود درون توست.

عشق در قلب توست .

.

.

.

تو خدا را در خود داري

نه چيز ديگري !

پس هر چه كه خواستي

فقط به دنبال خدا برو ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 21:28  توسط mehrdad  |